۱۳۹۱ فروردین ۱۲, شنبه
۱۳۹۱ فروردین ۱۰, پنجشنبه
مانیفست حزب کمونیست
شبحی اروپا را گشت می زند:
برای دریافت روی عکس کلیک کنید.
شبح کمونیسم.
همۀ قدرت های اروپای کهنه پاپ و تزار، مترنیخ و گیزو ، رادیکال های فرانسه و پلیس آلمان
برای تاراندن این شبح اتحاد مقدس تشکیل دادهاند.
همۀ قدرت های اروپای کهنه پاپ و تزار، مترنیخ و گیزو ، رادیکال های فرانسه و پلیس آلمان
برای تاراندن این شبح اتحاد مقدس تشکیل دادهاند.
کجاست حزب اپوزیسیونی، که مخالفان برمسند قدرت نشست هاش نام کمونیستی بدان ندهند؟
و کجاست حزب اپوزیسیونی که به نوبه خود هم بر عناصر مترقیتر اپوزیسیون و هم بر مخالفان
مرتجعش داغ اتهام کمونیسم نکوبد؟
و کجاست حزب اپوزیسیونی که به نوبه خود هم بر عناصر مترقیتر اپوزیسیون و هم بر مخالفان
مرتجعش داغ اتهام کمونیسم نکوبد؟
از این واقعیت دو نتیجه به دست میآید:
همۀ قدرتهای اروپائی، اکنون دیگر کمونیسم را قدرتی
می شمارند.
وقت آن است که کمونیست ها نظریات، هدف ها و
تمایلات خویش را آشکارا در برابر تمام جهان بیان کنند
و در قبال افسانههائی که پیرامون شبح کمونیسم بافته میشود، مانیفست حزب خود را عرضه دارند.
برای همین منظور کمونیست هائی از ملیت های به کلی گوناگون در لندن گرد آمدند و مانیفست را
نگاشتند که اکنون به زبان های انگلیسی، فرانسه، آلمانی، ایتالیایی، فلاماندی و دانمارکی
و صدالبته فارسی انتشار می یابد.
و صدالبته فارسی انتشار می یابد.
برای دریافت روی عکس کلیک کنید.
۱۳۹۱ فروردین ۹, چهارشنبه
بوف کور نسخۀ چاپخانۀ سپهر 1351
شبها وقتی که واردخانه میشدم او هنوز نیامده بود، نمیدانستم که آمده است یا نه! اصلا نمیخواستم که بدانم. چون من محکوم به تنهایی، محکوم به مرگ بودم. خواستم بهر وسیلهای شده با فاسقهای او رابطه پیدا بکنم.این را دیگر کسی باور نخواهد کرد. از هرکسی که شنیده بودم خوشش میآمد کشیک میکشیدم؛ میرفتم هزارجور خفتو مذلت به خودم هموار میکردم، با آن شخص آشنا میشدم، تملقش را میگفتم و او را برایش غر میزدم و میآوردم؛ آنهم چه فاسقهایی: سیرابیفروش، فقیه، جگرکی، رییسداروغه، مقنی، سوداگر، فیلسوف، که اسمها و القابشان فرق میکرد، ولی همه شاگرد کلهپز بودند. همۀ آنها را به من ترجیح میداد.
بوف کور نسخۀ چاپخانۀ سپهر ۱۳۵۱ - از وبسایت ایران تاریخ آقای امیر حسین خنجی.
برای دریافت روی عکس کلیک کنید.
داستان شکل گیری این صفحه
داستان از اینجا شروع شد که وقتی بلیطمو خریدم ۴۰ کیلو اجازه بار داشتم، یه چمدونو از کتابام پر کردمو چمدونه دیگرو لباسا و چیزای دیگه، وقتی به وزن کشی (دقیقا یاد وزن کشی مسابقات کشتی میفتی) فقط چمدونی که کتابا توش بود از ۵۰ کیلو زد بالا! چاره این شد که تقریبا همشونو ارث گذاشتم برای خونواده و دوستان!
چند ماه اول رو یه جوری با خوندن مقاله و داستان کوتاه تو اینترنت سر کردم ولی مگه میشه کتاب نخوند؟ کتابای اینجا هم که خیلی گرونن، همشو میشه دانلود کرد ولی بازم نمیشه که تو کامپیوتر خوندش، آخرش میشی یه آرشیو جمع کن حسابی که هزاران کتاب داره که از اولش لازم نبوده بیارتشون تو کامپیوترش، همش تو اینترنت هست، چه کاریه!
خلاصه بعد از کلی سبک سنگین و اینا به کیندل تاچ (لمسی) خریدم. لمسی و غیر لمسیش یا کیندل و غیر کیندلش خیلی مهم نیست، مهم اینه که وقتی کتاب خوان میخری و سازندش فرنگیه خیلی به زبونت اهمیت نمیده و با اینکه خیلی از امکاناتش و شباهتش به کتاب و در کل حس مشابهش به لذت میبری، میفهمی که یه سری مشکلات دیگه به مشکلاتت اضافه شده.
پی دی اف میخونه، براش مهم نیشت فونتش چی باشه. ولی خب وضع پی دی اف کتابای فارسی خیلی خوب نیست، اگرم پی دی افی پیدا بشه که از رو فایل ورد درست شده باشه، بر اساس کاغذ A۴ تنظیم شده و تو کتاب خوانها که اغلبشون ۶ اینچ هستن خیلی ریز میفته.
پس به این فکر افتادم که شروع به جمع آوری و تبدیل هر چیزی که بهش بر میخورم بکنم. و این شد که این وبلاگ رو همین الان، همین امروز و همین ساعت که تاریخ درست شدنشه درست کردم.
همین.
۱۳۹۱ فروردین ۸, سهشنبه
داســــــتان کوتاه - هفت داستان
این هم کتاب نوروزیای که هدیۀ سایت ناکجا برای نوروز ۹۱ است.
کتاب را از اینجا دریافت کنید.
نسخه کامل کتاب زندگینامۀ استیو جابز
کتاب زندگینامۀ استیو جابز را از اینجا دریافت کنید.
در این وبلاگ سعی خواهد شد که نظر صاحب وبلاگ اعمال نشده و هدف اصلی ایجاد آرشیوی برای کتاب های مناسب کتاب خوان است.
اشتراک در:
پستها (Atom)






